ابو القاسم سلطانى

157

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

جلب مىكند به صورت گرم در درد دندان ناشى از سردى موثر است ماليدن آميزه آن با روغن زيتون عرق مىآورد و در كزاز همچنين اعضائى كه بر اثر سردى حس و حركت آنها از بين رفته باشد سودمند است . . . ( ترجمه از دياسقوريدوس م - 3 ش 69 ص 273 ) . عاقرقرحا ( رازى ) ، بلغم را به طرف خود جلب مىكند . . . 2 * . جالينوس در هفتم گويد به‌ويژه ريشه اين نبات را مصرف مىكنند و آن اثر سوزانندگى دارد لذا در درد دندان كه ناشى از سردى باشد موثر است همچنين در تب و لرز 3 * اگر قبل از آمدن تب نوبه ، آميزه آن با روغن زيتون را به بدن بمالند سودمند است همچنين بىحسى عضو و استرخاء 4 * مزمن را از بين مىبرد ( تت الحاوى جلد 21 - 191 ) . . . . عاقرقرحا بيخ طرخون دشتى است گرم و خشك است اندر درجه دوم رطوبت از اندامهاى داخل بكشد و چون به دو غرغره كنند رطوبت از دماغ بكشد و مغز پاك كند . . . و آجيش 5 * را كه با كاليوى 6 * بود سود كند . . . و خارش از اندامها را نيز و چون بر كونسته 7 * بمالند عرق النساء را سود باشد و چون با انگبين بسرشند و صاحب صرع ناشتا 8 * از او هر روز مقدارى بخورد منفعتى عظيم يابد و آزموده است . . . و تب چهارم 9 * را ببرد و مضرتش به رودگانى است ( الابنيه 219 ) . اخوينى آن را در طاسى سر ، آفت ، قولنج ، فالج و لقوه به كار برده است و تركيباتى را در موارد ذكرشده در بابهاى داء الثعلب ، قلاع ، قولنج ، فالج و لقوه ذكر نموده است ( هدايهء المتعلمين فى الطب ) . ريشه طرخون رومى 10 * يا طرخون فارسى . . . بشر گويد به رومى آن را كيكرا و كاكره و به فارسى كزطرخون نامند . . . ( صيدنه عز ش 490 ) . اسحق بن عمران گويد . . . در ورم ملازه 11 * و استرخاى زبان كه سبب آن بلغم بود سودمند است . . . ( اختيارات 292 ) . عاقرقرحا . . . شديدا گير استخوان پرويزنى 12 * و غشاء مخاطى بينى و عروق داخلى 13 * آن را باز مىكند . . . جوشانده آن با سركه دندان لق را سفت مىكند . . . ( قانون عب 299 ) . گرم و خشك است به درجه سيم . . . گوشت بن دندان سخت كند ( اغراض 630 ) . عاقرحا هو الكركرهان و يقال قرهان و هو الذى يقول البربر تاغندست ( شرح اسماء م - 299 ) . عاقرقرحا داروئى است كه نزد همه معروف است و به بربرى تاغندست ناميده مىشود و آن غير آن است كه ديوسكوريد ذكر كرده است و مترجمين آن را عاقرقرحا تفسير كرده‌اند زيرا عاقرقرحا را تا به امروز به غير از اهالى مغرب نمىشناخته‌اند و از آنجا به ساير بلاد رفته است اما فورثرن 14 * را كه عاقرقرحا ترجمه كرده‌اند امروز نزد گياه‌شناسان دمشقى به عود القرح الجبلى معروف است و تاغندست را عود القرح المغربى مىنامند . . . ( جامع مفردات ج 3 - 115 ) . در دمشق عود القرح خوانند و به يونانى پيرثرون 15 * و به شيرازى اكوا . . . و آن بيخ طرخون رومى و گويند جبلى . . . ( اختيارات 292 ) . عاقرقرحا مغربى است . . . آن اصل الطرخون الجبلى است خواص آن تا هفت سال باقى مىماند . . . در سرفه ، درد سينه ، و غرغره آن در گلودرد ، درد مفاصل ، نقرس ، درد پشت سودمند است مقدار خوراك آن يك مثقال است ( تت تذكره 235 ) . . . مدر بول ، حيض ، و عرق و شير جهت درد سينه ، سرفه ، لكنت زبان . . . و استسقاء . . . و سعوط او جهت صرع و دردسر و شقيقه مفيد . . . ( تحفه 180 ) .